آخرین خبرها
خانه / مهدویت و انتظار / فراماسونری / ماهیت جریان فراماسونرى (۱)

ماهیت جریان فراماسونرى (۱)

مقدّمه

در بررسی این موضوع باید بیان داشت که: یکى از تشکل‌هاى نیمه پنهان و مرموزى که به صورت رازآلود در تحولات فرهنگى اجتماعى و دگرگونى‌هاى تاریخ نقش‌آفرینى کرده و مى‌کند، تشکل نیمه سرّى فراماسونرى است. غالب افراد جامعه ایران و مردم ممالک دیگر با این اسم آشنا هستند، ولى عملیات پشت پرده این جریان موجب گردید که هویت این جریان براى ملت‌ها در هاله‌اى از ابهام باقى بماند، به گونه‌اى که اسامى و زندگى‌نامه ماسون‌ها و ویژگى‌هاى تشکل آنان و هدف تشکیل آنها و گستره فعالیت و نفوذشان روشن و شفاف نیست. ازاین رو، در این نوشتار سعى شده است با استفاده از منابع و تحقیقات قابل دسترسى هویت این جریان بررسى شود.
نخستین ضربه کاراى ماسون‌ها به منافع ملت ایران، در انقلاب مشروطیت نمایان گردید. انقلاب مشروطه ایران طلیعه یک تحول اجتماعى، سیاسى و مذهبى بزرگ در تاریخ معاصر ایران بود که پس از قرن‌ها سیطره استبداد و استعمار بر این کشور، مى‌توانست تأثیر عمیقى در اندیشه سیاسى ـ اجتماعى و دینى ملت ایران بگذارد و زمینه برپایى تمدن اسلامى چشمگیرى را در یک کشور جهان سوم در خاورمیانه پدید آورد، ولى چشم نامرئى و قدرتمند جریان فراماسونرى چند دهه پیش از وقوع حادثه (پس از نهضت تنباکو) بوى آن را استشمام کرد و با برنامه‌ریزى حساب شده‌اى بر آن مهار زد. ماسون‌ها ابتدا با مشاهده تمناى تحول در توده مردم، به صورت زیرکانه و مرموزانه‌اى نخستین جرقه انقلاب را با دست نیمه پنهان ماسونى همچون میرزا ملکم خان زدند تا پس از آغاز نهضت همواره جاى پایى در آن داشته باشند و در کشاکش نهضت آن را به نفع خویش مصادره کنند.
ازآن رو که یکى از آبشخورهاى جریان فراماسونرى سازمان اطلاعاتى اینتلیجنس سرویس است، بجاست پیش از ورود به بحث فراماسونرى، درباره سرویس اطلاعاتى مذکور بحث شود. شاید اینتلیجنس سرویس در فرهنگ عمومى ایرانیان نامى ناآشناست. جامعه ما بیش از آنکه با واژه اینتلیجنس سرویس آشنا باشند، با فراماسونرى آشنایى دارند و حال آن‌که فراماسونرى به عنوان یک سازمان مخفى، بر بنیاد اینتلیجنس سرویس، یعنى سازمان فوق سرّى بریتانیا، استوار است. بنابراین، اگر در تحلیل رخدادهاى تاریخى و سیاسى ـ اجتماعى صرفاً بر روى فراماسونرى تکیه کنیم و یا به نقش مستقیم و ظاهرى اجزاى سفارت انگلیس در وقایع و تحولات بنگریم یقیناً بى‌راهه رفته و سررشته حوادث را از کف داده‌ایم.

اینتلیجنس سرویس

براى نمونه، اگر در تحلیل فرایند سلطه غرب بر نهضت مشروطیت، تنها به دخالت ماسون‌ها و یا به رایزنى‌هاى اجزاى سفارت انگلیس در تهران با درباریان بسنده کنیم اشتباه فاحشى مرتکب شده‌ایم؛ زیرا اسناد بر جاى مانده نشان مى‌دهد دو مأمور سازمان اینتلیجنس سرویس یعنى اردشیر جى (یا اردشیر ریپورتر) و میرزا کریم خان رشتى نقش مهم و زیربنایى در انحراف نهضت مشروطیت و روى کار آمدن رضا خان ایفا کرده‌اند و اساساً استعمار انگلیس طرح نهایى و نقشه جامع خود را به کمک مأموران اینتلیجنس سرویس جامه عمل پوشانده است.
دستگاه جاسوسى فوق سرّى اینتلیجنس سرویس همان شبکه اطلاعاتى زیرینى است که فعالان عرصه نیمه پنهان فراماسونرى و یا سیاست‌مداران رسمى استعمار در کشورها و برخى از منوّرالفکرها نمودهاى پیدا و یا نیمه پیداى این شبکه ناپیدا هستند. از این رو، بجاست در مقدّمه این مقال قدرى درباره هویت این سازمان از زبان و قلم محققانِ کانون تولد و زادگاهش سخن بگوییم.
کریستوفر آندریو، استاد ارشد دانشگاه کمبریج و مدیر مجله Historical Journal در نخستین پژوهش جدى خود درباره تاریخ سرویس‌هاى اطلاعاتى انگلیس، برخى اطلاعات مفید را در مورد اینتلیجنس سرویس برملا کرده است. از عبارات وى چنین به دست مى آید که پنهان‌کارى فوق تصور و شدید از ویژگى‌هاى مهم سازمان مزبور مى‌باشد. وى از زبان یکى از کارمندان پیشین اطلاعاتى اینتلیجنس سرویس مى نویسد:

ملکم ماگریج (کارمند پیشین اطلاعاتى) از سال‌هاى خدمت در اینتلیجنس سرویس این درس را آموخته است: «تا زمانى که راه‌هاى غیرمستقیم وجود دارد، هیچ کارى را نباید به سادگى و از راه مستقیم آن انجام داد. پنهان‌کارى همان‌قدر براى کار اطلاعاتى ضرورى است که لباس رسمى براى آیین عشاى ربانى و یا تاریکى براى مراسم احضار روح، لذا باید پنهان کارى به هر بهائى محفوظ بماند؛ چه دلیلى داشته باشد و چه نداشته باشد. (Andrew, p. xv-xvi، به نقل از: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاى سیاسى، ۱۳۷۱، ج۲، ص۱۷).

از منظر این سازمان، نوعِ اطلاع در ارائه و یا پنهان کردن آن تأثیر ندارد، بلکه اساساً اصل اولى و ضرورى در این سازمان این است که هیچ اطلاعى از آن فاش نشود. براى این منظور براى پنهان ماندن همه چیز، حتى رابط‌هایى که ابزار این سازمان هستند نباید از نقشه کلى و طرحِ در دست اجراى سازمان اطلاع داشته باشند. راهکار رسیدن به این هدف، تعقیب اهداف از مسیرهاى پرپیچ و خم و غیرمستقیم است؛ چراکه در پرسش‌هاى مستقیم و مراجعات بى‌واسطه کشف نیات پرسش‌گر و نقشه و نیت طراحى شده آسان خواهد شد.

سید حسن تقی زاده و میرزا ملکم خان

بنابراین، هیچ معلوم نیست که ماسون‌هاى ایرانى و یا اعضاى سفارت انگلیس که از بارزترین بازوان اجرایى این سازمان در کشورهاى مقصود هستند، خود از نیات آنها اطلاع وافى داشته باشند؛ شاید نه تقى زاده و نه میرزا ملکم خان، که یکى فعال سیاسى و دیگرى فعال فرهنگى انقلاب مشروطه به شمار مى‌آمدند، نمى‌دانستند در چه پازلى قرار گرفته و چه نقشى مى‌آفرینند.
نکته ظریف و مهم دیگرى که از راه‌هاى تحقیق کریستوفر به دست مى آید این است که: اینتلیجنس سرویس براى اطلاعات مربوط به پیش از بحران‌ها ارزش افزون‌ترى نسبت به اطلاعات درون بحران قایل است و در حفظ و حراست از آن سرسختى بیشترى مى‌کند (همان).
راز چنین روشى این است که سازمان‌هاى مخوف و پیچیده جاسوسى سال‌ها پیش از رسیدن فرصت مناسب، اهداف موردنظر خود را ترسیم کرده و براى نیل به آن زمینه‌سازى مى‌کنند و همین امر موجب مى‌شود تا ملت‌ها بدون آگاهى از ریشه‌هاى دگرگونى‌هایى که بر آنها تحمیل مى‌شود بازیچه آنان شده، همواره مغلوب اراده آنان باشند. اینتلیجنس سرویس در زمان‌هاى بسیار دور از وقوع حادثه، آن را طراحى و براى وقوع آن بسترسازى مى‌کند، به گونه‌اى که در مخیله نوع انسان‌ها نمى‌گنجد که تحولات زمانه‌شان دو دهه یا سه دهه و حتى یک قرن پیش طراحى شده و امروز آنها بازیچه دست شبکه جاسوسى انگلیس بوده‌اند. حتى ملت‌ها پس از غلبه استعمار بر انقلاب‌هایشان نیز نمى‌توانند باور کنند که این غلبه با برنامه‌اى حساب شده و از دیرباز طراحى شده است. غالب افراد گمان مى‌کنند سلطه استعمار مرهون زیرکى‌ها و خیانت‌هاى عواملشان در درون بحران‌هاست.
شاید احتمال طراحى عملیات انتقال قدرت از قاجار به پهلوى، از زمان نهضت تنباکو احتمالى ضعیف جلوه کند؛ ولى مطالب فوق نشان مى‌دهد این امر بسیار طبیعى است؛ زیرا استعمار انگلیس از جنگ‌هاى ایران و روس یا نهضت تنباکو به قدرت شگرف روحانیت شیعه براى بسیج ملت ایران علیه استعمار پى برد و ازاین رو، با طراحى حساب شده، روحانیت را از صحنه انقلاب مشروطیت کنار زد تا پنجه سلطه خویش را در ایران فرو برد.
دستاورد کریستوفر در پویش علمى اطلاعاتى خویش با اینتلیجنس سرویس، پنهان‌کارى شدید، اصرار لجوجانه بر مخفى نگاه داشتن اطلاعاتِ پیش از بحران در پس از بحران، در برخورد با اخبار جنگ جهانى اول و دوم بوده است، لکن به نظر مى‌رسد عمق این جریان به پیش از جنگ جهانى اول نیز باز گردد و اطلاعات اینتلیجنس سرویس بر فراز رخدادهاى قبل از این تاریخ نیز سایه افکنده باشد.
کریستوفر در ادامه، مورخان را به ضرورت توجه به ابعاد اطلاعاتى تاریخ هشدار داده، در وصف مخفى کارى فزاینده سازمان اطلاعات بریتانیا مى نویسد:

«در بسیارى از بیوگرافى‌هاى عالى نخست وزیران، وزیران امور خارجه و سایر وزیران بریتانیا، حتى نام رؤساى سرویس‌هاى اطلاعاتى شان ذکر نشده است» (همان، ص۱۹).

این گزارش‌ها نشان مى‌دهد دستگاه اطلاعاتى انگلیس از نوعى استقلال سیاسى و امنیتى در نظام حاکم انگلیس برخوردار است و در حقیقت، حق حکومت را براى خود جعل کرده و گردانندگان آن، نه تنها در ذیل قدرت حکومت نیستند، بلکه بر قدرت حاکمیت دارند.

پس از کشف رسوایى‌هاى اطلاعاتى پیوند سیا با اینتلیجنس سرویس در دهه ۱۹۸۰م و فاش شدن نفوذ شوروى (سابق) در جامعه اطلاعاتى بریتانیا، به ناچار براى نخستین بار دولت انگلیس به وجود چنین سازمانى (اینتلیجنس سرویس) در دوران صلح اعتراف کرد، و اندک اندک برخى از امور مربوط به سازمان نشر یافت (همان، ص۲۰).

با توضیحات فوق، روشن گردید مسئله سازمان اطلاعاتى اینتلیجنس سرویس و کارکرد آن در راستاى اهداف شوم استعمار، مسئله‌اى جدى و غیرقابل اغماض است. این سازمان، شبکه زیرین شبکه اطلاعاتى بریتانیا را تشکیل مى‌دهد، به گونه‌اى که دولت، مجلس، لژهاى فراماسونرى و اجزاى وزات خارجه بر بنیاد آن استوار مى‌باشند. این سازمان براى آینده‌هاى دور برنامه‌ریزى کرده و براى نیل به اهداف درازمدت بسترسازى مى‌کند و اهتمامش بر حفظ اسناد مربوط به فعالیت‌هاى جاسوسى‌اش در قبل از بروز بحران‌ها، خود نشان‌گر اهمیت این فعالیت‌ها در رویش بحران و ظهور فتنه‌ها در کشورها خواهد بود.
از مجموع فعالیت‌هاى نیروهاى اینتلیجنس سرویس در ایران، به دست مى‌آید، یکى از مأموریت‌هاى جدى آنها همراهى و همگامى و فعال‌سازى و جهت‌دهى مجامع ماسونى بوده است، و از اینجا معلوم مى‌شود که مجامع ماسونى به رغم شعار حمایت از مرام آدمیت و منش انسانیت خود، یک تشکل خدمتگزار سیاست انگلیس بوده‌اند؛ اما با نقاب علمى ـ فرهنگى و زیر چتر بشردوستى، صلح و عدالت‌خواهى اهداف خویش را تعقیب مى‌کردند. البته این حقیقت در آینده با روشن شدن ریشه‌ها و فعالیت‌هاى چشمگیر ماسون‌ها در عرصه سیاست و اقتصاد کاملاً آشکار خواهد شد.

مفهوم فراماسونرى

فراماسون در زبان فرانسه با هجاى Franc-Mason به کار رفته و تلفظ انگلیسى آن فریمسن (Freemason) است که گاهى همراه با کمى دگرگونى در زبان پارسى به کار رفته است.

Freemasonry فراماسونری

در مورد معناى این واژه، اقوال مختلفى مطرح شده است. برخى معناى آن را افزارمند یا بنّایى دانسته‌اند که آزاد بوده و با ابزارهایى مانند تَبَر، گُرز، چَکُش و اِسکَنه بر روى سنگ‌هاى تراش بردار کار مى‌کرده ـ و ازآن رو که چنین سنگى در زبان انگلیسى «فرى ستن» (Free Stone)نام داردـ “فریمیسن” نامیده مى‌شده است (Hughan,1961, p.732).
نیز احتمال داده‌اند از آن رو که این بنّاها در نظام‌هاى فئودالى، آزاد بودند که در هر منطقه‌اى از کشور کار کنند، به آنها «Freemason» گفته‌اند (Hawkins, 1981, p. 119).
بنایان آزاد از هنرى پراهمیت و موردنیاز جامعه بهره‌مند بودند؛ ازاین رو، خود به خود اسرار حرفه و هنر خود را در میان خویش نگاه مى‌داشتند و سمبل‌ها و علامت‌هایى قراردادى داشتند و به انجمن‌هاى صنفى وابسته بودند که به صورت پنهانى فعالیت مى‌کردند. این‌گونه انجمن‌هاى فراماسونگرى روزگار پیشین را بعدها ماسونگرى عملى (Operative Masonry) نامیدند.
ولى در سده‌هاى بعد رفته رفته بنّایان و افزارمندان آزاد در این انجمن‌ها کم شدند و اکثریت ثروتمندان، بلندپایگان، سرشناسان و اندیشه‌گران، جایشان را اشغال کردند، و انجمن‌هاى مذکور صبغه عملى خود را از دست دادند و رنگ «نظرى» به خود گرفتند و به فراماسونگرى نظرى (Speculative Masonry) مبدل شدند (حائرى، ۱۳۶۸، ص۱۳ـ۱۴).
انجمن‌هاى فراماسونرى جدید (نظرى) داراى تکاپوها و برنامه‌هاى پنهانى بوده و هست و مرام‌نامه‌ها، علامت‌ها، مراسم و آدابى بر آن حکومت مى‌کند (Hughan, 1961, p. 736-737). شایان ذکر است برخى از نویسندگان معتقدند مرام‌نامه و شیوه جدید فراماسونرى ریشه در یهودی‌گرى دارد (ر.ک: عنان، ۱۳۵۸؛ حائرى، ۱۳۶۸، ص۱۴).

ریشه هاى فراماسونرى‌گرى

برخى معتقدند: ریشه‌هاى فراماسونرى‌گرى به دیر سلیمان و هندسه اقلیدسى بازمى‌گردد، ولى بعضى دیگر معتقدند: این سخنان افسانه و داستان است؛ طبق اسناد تاریخى، تشکیلات فراماسونرى از سال (۱۷۱۷م / ۱۱۳۰ق) آغاز به کار کرد و انگلیسى‌ها سنگ بناى آن را نهادند. در آن سال ۴ لُژ انگلیسى با هم متحد شده و یک «لژ بزرگ» (Grand Lodge) را تشکیل دادند، که روزبه‌روز بر اهمیت و گسترش آن افزوده شد (Hunter, 1952).
اما از آن رو که تشکل‌هاى مهم و قوى هرگز بدون بسترسازى و فراهم شدن زمینه پدید نمى‌آیند، فراماسونرى نیز یک‌باره در سال ۱۷۱۷م از زمین سر بر نیاورده است؛ یقیناً چنین تشکیلات پیچیده‌اى بى‌ریشه نبوده و طى فرایند منطقى و واقعى پدید آمده است.
برخى از بررسى‌ها نشان مى‌دهد فرقه‌هاى پنهانى و انجمن‌هاى مخفى و جریان‌هاى رازآلود مرتبط با یهود سرچشمه‌هاى اصلى فراماسونرى بوده‌اند. در این زمینه، برخى از محققان معتقدند: فراماسونرى استمرار حرکت‌هاى مرموز گروه‌هاى مخفى و دسیسه‌گران یهودى اروپا در سده سیزدهم میلادى و بعد از آن است.

«پیشینه واقعى فراماسونرى را باید در طریقت رازآمیز کابالا و سازمان‌هاى یهودیان مخفى مستقر در کشورهاى مختلف اروپایى، از جمله انگلستان و اسکاتلند، جست‌وجو کرد. از این زاویه نگرش، فراماسونرى را باید تداوم جریانى دانست که با تکاپوهاى دسیسه‌گرانه الیگارشى یهودیان اسپانیا در نیمه دوم سده سیزدهم میلادى آغاز شد و در سده‌هاى پسین میراث و سنن آن تداوم یافت. این جریان در سده هفدهم برخى سازمان‌هاى پنهان و توطئه‌گر را آفرید که به عنوان پیش‌نمونه‌هاى فراماسونرى شناخته مى‌شوند» (شهبازى، ۱۳۷۷، ج ۴، ص ۵۹).

یکى از فرقه‌هاى مرتبط با فراماسونرى، فرقه توطئه‌گر و مخفى یسوعى است. یهودیان عضو در این فرقه، در تشکیلات فراماسونرى عضو بودند و هدف واحدى را در قرن هجدهم میلادى تعقیب مى‌کردند. رابطه این گروه با فراماسونرى در همان دوره کشف شد و بر سر زبان‌ها افتاد. این فرقه نقش مهمى در تلاش استعمارى اروپاییان در ممالک مستعمراتى شان بوده است.
رابطه انجمن یسوعى که به عنوان یک فرقه مذهبى افراطى و مخوف شناخته مى‌شد، با فراماسونرى سده هیجدهم از طریق نقش مشترک یهودیان مخفى در اداره هر دو سازمان و کارکردهاى مشترک توطئه‌آمیزشان قابل توضیح است.
در اروپاى سده هجدهم بسیارى به وجود چنین رابطه‌اى باور داشتند و به نوشته دائرة المعارف ماسونى ماکى: «یسوعى‌ها را متهم مى‌کردند که با فراماسون‌ها رابطه تنگاتنگ دارند» (Mackey, 1961, p. 506).
یکى دیگر از آبشخورهاى فراماسونرى، فرقه روزنکروتس است. روزنکروتس نام فردى است که هشت نفر از شاگردانش را دور خود گرد آورد و یک انجمن مخفى به نام مجمع برادران را تشکیل داد و هریک از این هشت تن را مأمور کرد به کشورى بروند. روزنکروتس در سال ۱۴۸۴ در ۱۰۶ سالگى درگذشت و در مقبره‌اى مخفى به خاک سپرده شد. ولى سرانجام در سال ۱۶۱۴ رساله‌اى با نام اصلاح عمومى سراسرجهان ازسوى این انجمن منتشر گردید. موضوع این رساله، داستان سیر و سیاحت فردى به نام کریستیان روزنکروتس (Christian Rosencrantz) است به قبرس، دمشق، مصر، فاس و اسپانیا براى آشنایى با حکما و دریافت راز و رمز هستى و اسرار جادو و کیمیاگرى از ایشان. پیام این رساله، دعوت به همدلى و همراهى با یک فرقه سیاسى رازآمیز و پنهان است با هدف اصلاح جهان. در رساله، به اسلام و کلیساى رم به شدت حمله شده و هر دو به کفر و توهین به مقدسات متهم شده‌اند. به نوشته این رساله، باید پاپ را با چنگ و ناخن تکه تکه کرد (ر.ک: گلسرخى، ص۶۶۰، به نقل از: شهبازى، ۱۳۷۷، ج۴، ص۱۲۱ـ۱۲۲).
گولد مى‌نویسد:

«در رساله فوق اعلام شده که اعضاى فرقه روزنکرنتس، شرق و غرب، یعنى پاپ و محمد [صلى الله علیه و آله] را محکوم مى‌کنند و به امپراتور روم [مقدس] دعاى خیر، اسرار و خزاین بزرگ طلاى خویش را تقدیم مى‌دارند» (شهبازى، ۱۳۷۷، ج۴، ص۱۲۲).

برخى از محققان انتشار رساله‌هاى روزنکرنتس را مبدأ شکل‌گیرى و زمینه پیدایش مجامع ماسونى شمرده‌اند؛ از جمله در دائرة المعارف بریتانیکا مى‌خوانیم:

«به زودى گروه‌هایى پدیدار شدند که خود را روزنکرنتسى و مأمور اصلاح جهان مى‌دانستند. این سرآغاز گسترش وسیع گروه‌های رازآمیز اروپاى مرکزى است که بعدها بعضاً در فراماسونى سده‌هاى هجدهم ونوزدهم ادغام شدند» (همان).

از مجموع مطالب فوق، پیداست فراماسونرى از مجامع مخفى‌اى که ریشه در یهود داشته سرچشمه گرفته است و از انگلستان (خاستگاه روزنکرنتس) گسترش یافته و در پى مقابله با دین مسیحیت و اسلام و سیطره بر جهان با نام اصلاح طلبى است. البته برخى از محققان مانند رابرت نرک گولد ریشه روزنکرنتس فراماسونرى را قبول ندارند و اساساً منکر وجود سازمانى به نام روزنکرنتس در انگلستان سده هفدهم هستند. او فراماسونرى عملى، یعنى لژهاى بنایان را پدر فراماسونرى نظرى و رابطه میان این دو را «نسبى» مى‌داند و رابطه طریقت‌هاى رازآمیز کابالایى با فراماسونرى را غیرمستقیم و از نوع «رابطه سببى» مى‌خواند (همان).
ولى شواهد پیش گفته نشان مى‌دهد بازگرداندن فراماسونرى به بنایان آزاد و تقسیم آن به فراماسونرى عملى و فراماسونرى نظرى یا جدید سرپوشى براى فریب مردم است؛ زیرا ملت‌هاى دنیا نسبت به یهود، استعمار و توطئه‌گرى و دسیسه کردن روى خوش نشان نمى‌دهند؛ ازاین رو، این گروه سعى دارد ماهیت پوشالى و مرموزانه خود را با امورى مانند بنایان آزاد و جعل افسانه‌هاى بى‌پایه نمادهاى موهوم پوشش دهد، در حالى که اسناد موجود حاکى از این است که جریان مذکور امروزه طیف گسترده‌اى از نخبگان سیاسى فرهنگى عالم را دربر مى‌گیرد و در پى یکپارچه کردن نظام عالم تحت مدیریت خود است.
ادامه دارد…

منابع
حائرى، عبدالهادى (۱۳۶۸)، تاریخ جنبش ها و تکاپوهاى فراماسونگرى در کشورهاى اسلامى، مشهد، آستان قدس رضوى.
شهبازى، عبدالله (۱۳۷۷)، زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.
مطهرى، مرتضى (۱۳۷۴)، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا.
مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى (۱۳۸۰)، اسناد فراماسونرى در ایران، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.
مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى (۱۳۷۱)، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج۲ (جستارهایى از تاریخ معاصر ایران)، چ چهارم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.
هارون، یحیى (۱۳۶۹)، فراماسونرى و یهود، ترجمه جعفر سعیدى، تهران، علمى و فرهنگى.
Hawkins, E.L (1981), “Freemasonry”, Encyclopedia of Religion and Ethics, New York, INC.
Hughan, William James et al (1961), “Freemasonry”, Eb, London, T&T-Clark.

برگرفته از : www.harfeakhar.com

کانال ما در تلگرام _ مهدویت313

درباره‌ entezar313

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*