آخرین خبرها
خانه / مهدویت و انتظار / فراماسونری / ماهیت جریان فراماسونرى (۲)

ماهیت جریان فراماسونرى (۲)

دیدگاه فراماسونرى درباره دین و معارف آن

در ادامه ماهیت جریا ماسونری داریم: مقصود از «دین» در اینجا ادیان آسمانى است. از آن رو که فراماسونرى سازمانى مخفى است و بر اساس پنهان کارى بنا نهاده شده، در مورد اعتقاد به دین نیز مخفى کارى مى کند. ازاین رو، کشف نیات و ایدئولوژى نهانى آنان در برخوردهاى اولیه شان ممکن نمى باشد. لکن فراماسون ها پس از نفوذ فزاینده در برخى جوامع، احساس امنیت نمودند و منویات خود را فاش کردند. یکى از کشورهایى که ماسون ها در آن نفوذ فزاینده اى نمودند ترکیه است. آنان در ترکیه موفق شدند نظام دینى عثمانى را سرنگون و نظام لائیک و بى دین آتاتورک را جایگزین آن نمایند؛ از این رو، با جرئت اهداف پنهان خود را فاش کردند. به همین دلیل، با مطالعه نشریات ماسونى ترکیه و نیز با دقت در موضع گیرى هاى ماسون هایى که درجات بالایى از سلسله مراتب ماسونى را طى کرده اند، مى توان به اعتقادات نهانى جریان فراماسونرى دست یافت. حال از آن رو که در میان اعتقادات بشر عقاید دینى از اهمیت والایى برخوردار است، در این مقال عقاید ماسون ها در مورد مسائل اساسى دین را مورد بررسى قرار مى دهیم.
ماسون ها در برخى نشریات خود علنا گفته اند: مرام و تشکیلات ماسونى یک نهاد دینى نیست، بلکه یک فلسفه است؛ یعنى بر بنیاد عقل استوار است نه تعبد نسبت به آیین خاصِ آسمانى، چنان که یکى از نشریاتشان نوشت:

  • «ماسونى دین نیست، بلکه یک فلسفه است؛ برحسب ماهیت حقیقى، بایستى برتر از مؤسسات دینى واقع شده باشد. یک حدس غیرعلمى، یک منطق مغایر با عقل و یک دیدگاه متکى بر عقیده، فلسفه شمرده نمى شود، فلسفه دین نیست» (نشریه شرق بزرگ، ش ۱۹، ص ۱۷، به نقل از: هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۹۹).

ولى به رغم ادعاى مذکور، آنان در جوامع دینى سعى مى کنند خود را مذهبى و متدین جلوه دهند تا از منظر جوامع دینى نهادى ضد دین معرفى نشوند و دامنه نفوذشان محدود نگردد. آنها همان گونه که در بالا تصریح کرده اند، در پى برترى یافتن بر ادیان هستند. به دیگر سخن، مى خواهند دین و متدینان را دور زده، در راستاى اهداف خود که همان سلطه بر جهان است به کار ببندند. چنان که همین سیاست موجب گردید برخى از چهره هاى روحانى و مذهبى نیز در دام لژهاى ماسونى قرار بگیرند.
شواهد موجود نشان مى دهد ماسون ها لامذهب هستند؛ ولى این شواهد در همه آثار و گفتار ماسون ها به عنوان یک سیره مستمر هویدا نیست. آنها در درجات اولیه دیدگاه هاى ضددینى را بر اعضا مى پوشانند، ولى در درجات بالاى ماسونى برخى از عقاید منافى مذهب را بیان مى نمایند؛ چراکه اگر غیر از این عمل کنند در جوامع دینى نمى توانند نفوذ کنند. ازاین رو، برخى از ماسون ها در افکار عمومى مسئله لامذهبى مرام ماسونى را انکار کرده، از اعتقاد به خدا و ادیان دم زده اند. نشریه ترک، «نکته» در این مورد مطلب قابل توجهى را درج کرده است: یکى از ماسون ها به نام مولکوس در جواب خبرنگارى، مى گوید:

  • «… ما براى قبول عضو شرایطى داریم و اولین شرط هم دیانت فرد است؛ یعنى کسى که معتقد به خداى متعال و قدرت لایزال او نباشد، نمى تواند وارد جرگه ما شود؛ البته مى تواند مسیحى، موسوى (کلیمى)، و یا مسلمان باشد. در صورتى که این فرد ملحد و لامذهب باشد، نمى توانیم او را بپذیریم» (نشریه نکته، ش ۴۰، ص ۳۱، به نقل از: هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۹۵).

این در حالى است که جریان فراماسونى در پى تشویق افراد به تکیه بر توانمندى هاى فکرى خودشان است. چنان که در ادامه متذکر خواهیم شد، آنها معتقدند: انسان به خودى خود استعداد اداره زندگى خویش را در همه ابعاد دارد و هیچ نیازى به تعالیم دینى ندارد. دیدگاه هاى برخى از آنها نشان مى دهد از منظر ماسون ها امورى همچون خدا، وحى و نبوت ساخته و پرداخته قوه خیال آدمى در طول تاریخ است که براى رهایى از امورى نظیر بلایا و حوادث ناگوار روزگار شکل گرفته اند. آنها معتقدند: اگر انسان به کمال خاصى برسد که در درجات ماسونى آن را «مرحله نور و ضیاء» نامیده اند، مى تواند جاى خدا بنشیند و به رأى خویش عمل کند. ماسون ها این مرحله را «حقیقت ماسونى» شمرده اند. رسالت نظام ماسونى رساندن انسان ها به مرحله اى است که آدمى جاى خدا تکیه زده، از عقاید مذهبى جدا شود.
از منظر آنها، دین و تکیه بر خدا و اطاعت از پیامبران نوعى اسارت است. انسانِ وارسته و برگزیده کسى است که از دایره بندگى خدا خود را رها کند و با تکیه بر عقل خود بنیاد بر خود حکومت کند، نه اینکه تحت بندگى خدا درآید. ازاین رو، کسانى را که به جاى روحیه خضوع و خشوع در درگاه الهى، با خداوند طلب کارانه برخورد مى کنند مى ستایند و سعى در جذب آنان دارند.
از منظر ماسون ها، آن خالقى پذیرفته است که نه تکلیفى براى بندگان داشته باشد و نه پیامبرى بفرستد و نه کتابى به عنوان وحى نازل کند، بلکه تنها انسان ها را خلق کرده تا کار خودشان و تدبیر و مدیریت و روش و سیره حیات فردى و اجتماعى شان را به خودشان واگذار نماید، بر اساس آنچه قواى ادراکى و شهوانى آنها اقتضا مى کند عمل کنند و هیچ مسئولیتى در برابر خالق نداشته و جز همنوعانشان کسى قدرت لجام زدن به اهواى آنها را نداشته باشد.
از منظر ماسون ها، چنین فردى به مرحله نهایى کمال یعنى نور و ضیاء که بعضا از آن با عنوان «حقیقت ماسونى» یاد مى شود رسیده است؛ وگرنه قربانى ادیان شده و خود را به هلاکت رسانده است. این تفکر، تداعى کننده اومانیسم است که انسان را به جاى خدا مى نشاند و آدمى را محور عالم معرفى کرده و تنها عامل محدودکننده آزادى انسان را رعایت آزادى سایر انسان ها، آن هم نه به خاطر خدا، بلکه تنها به خاطر هموار شدن راه کامجویى بیشتر از لذایذ مادى و دنیوى، مى داند؛ زیرا در صورت سلب آزادى دیگران، هرج و مرج و ناامنى رخ مى دهد و آرامش لازم براى لذت بردن افزون تر از دنیا از بین مى رود.
از آن رو که انسان ها بالفطره گرایش به پرستش خدا دارند و بسیارى از ملل عالم دیندار هستند، ماسون ها نمى توانند موضع واقعى خود را در قبال دین در نخستین مراحل آشنایى با افراد به طور صریح ابراز کنند. ازاین رو، با تظاهر به دین دارى، سعى مى کنند با حفظ عناوین مقدس دین، مفاهیم آنها را تحریف نمایند. یکى از راهکارهاى مهم ماسون ها براى استحاله انسان ها از هویت دینى، تأویل بردن و بد معنا کردن مفاهیم مقدس دین است.براى نمونه، برخى از تفسیرهاى نارواى آنان ازمفاهیم دینى را برمى شماریم:

۱٫ درباره خدا

مهم ترین اصل از اصول دین، ایمان به خداى یکتا و توحید است، به گونه اى که عدم اعتقاد به خداى یکتا، و شریک قرار دادن براى او مستلزم کفر و شرک و خروج از دین است. لکن ماسون ها با ترفندهاى گوناگون افراد را از خداوند به عنوان خالق هستى، واجب الوجود، داراى علم بى منتها، قادر مطلق، مدبر حکیم و مستجمع جمیع کمالات منحرف مى کنند. آنها براى نیل به این مقصود، گاه خداوند را بر برخى از امور مادى تطبیق مى کنند و گاه با استعمال نام هاى شرک آمیز و مبهم در مورد خدا، انسان را در حال سردرگمى درباره مفهوم خدا قرار داده، از حقیقت دور مى کنند. به این عبارت که در منابع ماسونى در مورد خدا درج گردیده، توجه کنید:

  • «طبیعت معمارى دارد، که مى توان نام هاى مختلفى از جمله: نیروى مطلقه، اللّه، خدا، نیروى مقدس، قدرت کلیه، کائنات، فلک و… به آن داد. به نظر ما، این قدرت، بزرگ و عظیم است، و معمار کائنات مى باشد» (هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۸۰).

آنها با استعمال عنوانى مانند «معمار کائنات»، «نیرو»، «قدرت» و «فلک» درباره «خدا» مخاطب را در هاله اى از ابهام فرو مى برند؛ زیرا واژه اى مانند «معمار کائنات» تداعى کننده بنایى ساختمان است، در حالى که معمار یک ساختمان الزاماً سازنده و خالق اجزاى آن نیست. از سوى دیگر، ممکن است معمار یک پدیده داراى اجزا، خود سازنده و خالق اجزا نیز باشد. بنابراین، خواننده از یک سو، گمان مى کند مقصود از خدا موجودى است که تنها خالق ترکیب اجزاى عالم است، ولى خالق تک تک موجودات عالم نیست؛ و از سوى دیگر، احتمال مى دهد آنها منکر خلقت تمام اجزاى عالم به وسیله خدا نباشند. وضع سایر واژه هاى ماسونى استعمال شده درباره «خدا» یا «اللّه» نیز به همین منوال مبهم و مشکوک و شرک آمیز است.
وقتى مخاطب با شنیدن واژه هاى فوق در هاله اى از ابهام قرار گرفت و این احتمال در ذهنش زنده شد که ممکن است خدا خالق اجزاى هستى نباشد یا مانند معمار یک ساختمان بعد از ساختن ساختمان در بقاى آن نقشى ایفا نکند، در گام دوم، خدا را یک امر مادى مانند انرژى، طبیعت و غیره مى خوانند. وقتى خداوند به یک امر مادى تبدیل شد، زمینه فروپاشى تمام باورهاى دینى مانند رابطه پیامبران با خدا، تلقى وحى از آسمان و وجود پدیده اى به نام دین و شریعت فراهم مى گردد و اساسا عالم غیب انکار مى شود. یکى از متون ماسونى در این مورد چنین مى نویسد:

  • «انسان ها آزادند که معمار بزرگ کائنات را به نام انرژى، طبیعت و یا کائنات، بخوانند. او در ارتباط با انسان ها نمى باشد، پیغمبرى ندارد، کتب مقدس نمى فرستد، دین و شریعتى برقرار ننموده است. لوح محفوظ، بهشت، جهنم، شیطان و ملک ندارد؛ او زاییده تفکرات است، او یک ایده آل است. او یک برداشت فلسفى است» (هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۷۹ـ۱۸۰).

در ادامه، براى اینکه خود را از اتهام لامذهبى و کفر برهاند، بین معمار کائنات و خدایى که دین اسلام معرفى کرده آشتى برقرار مى کند و مى گوید:

  • «ولى آنچه مسلم است این است که معمار بزرگ کائنات، با خداوندى که با اوصاف و قواعد اسلامى و توسط قرآن کریم، خود را به ما شناسانده ارتباطى ندارد» (همان).

این در حالى است که از منظر ماسون ها، معمار کائنات همان خدایى است که دین اسلام معرفى مى کند و دو پدیده جدا از یکدیگر در کار نیست تا بینشان آشتى برقرار شود.
البته شیوه ماسون ها براى فریب دادن متدینان این است که واژه هاى حق و باطل را در مورد خدا به صورت درهم به کار مى برند؛ تعابیر صحیحى مانند «اللّه، خدا» و تعابیر مبهمى همچون «نیروى مطلقه، نیروى مقدس، قدرت کلیه» و واژه هاى الحادى مانند «کائنات، طبیعت و فلک» را در کنار یکدیگر درباره خدا به کار مى برند تا در صورت تهاجم متدینان، راه فرارى براى خود تعبیه کرده باشند. اما در مجموع، از لابه لاى کلماتشان خواننده با یک اندیشه مسموم و الحادى مواجه مى شود.
طبق مکتب ماسونى، جهان هستى مخلوق خداوند به عنوان موجودنامتناهى ومستجمع جمیع کمالات نیست، بلکه محصول تفکر ازلى و ابدى بودن ماده و انرژى است.

۲٫ درباره وحى و نبوت

فراماسون ها پیامبران را انسان هایى مى دانند که مراحل تکامل را طى کرده و به مرحله نور و ضیاء رسیده اند؛ ازاین رو، مانند ماسون هاى بزرگ درصدد اصلاح جهان برآمده اند و به دلیل آنکه انسان هاى فوق العاده اى بوده اند، حکمت هایى بر زبانشان جارى شد که منشأ آن محیط زندگى شان بود نه القاى ملکى به نام جبرئیل؛ ازاین رو، دین مسیحیت و اسلام را یک دین طبیعى مى شمرند، و آن را محصول فوق العادگى حضرت عیسى علیه السلام و حضرت محمد صلى الله علیه و آله در فهم معارف زمانه و تشخیص نیاز انسان هاى محیط زندگى شان و پاسخ درست به آنها دانسته و بُعد آسمانى و ارتباط وحیانى آنان را منکر هستند. ماسون ها معتقدند: دستورات و تعالیم پیامبران خود مرهون محیط اجتماعى شان است نه وحى آسمانى. به عبارات ذیل توجه کنید:

  • «مگر عیسى مسیح، افکار مربوط به دین مسیحیت را از محل و محیط زندگى خود، منطقه جنوب غربى آناطولى و سرزمین مزو پوتامیه جمع آورى ننمود؟ مگر محمد صلى الله علیه و آله، اساس اسلام را از منطقه خودش الهام نگرفته، تثبیت نکرد؟» (نشریه معمارستان، ش ۱۴، ص ۹، به نقل از: هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۸۹).

یعنى دین چیزى جز عکس العمل یک انسان مستعد در برابر آموخته هایش از محیط نیست. این در حالى است که قرآن مجید محتواى این کتاب را که حضرت محمد صلى الله علیه و آله براى بشر آورده سخنان خداوند متعال مى شمارد و در آیات متعددى مى فرماید:

ـ «وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى» (نجم: ۳و۴)؛ [پیامبر ]به دل خواه خود چیزى نمى گوید، آنچه مى گوید وحى است که به او فرستاده مى شود.
ـ «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یوحَى إِلَی» (یونس: ۱۵)؛ جز از آنچه که به من وحى مى شود، پیروى نمى کنم.
ـ «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یوحَى إِلَی أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ»(فصلت: ۶)؛ بگو همانا من بشرى مثل شما هستم که به من وحى مى شود که معبود شما معبود واحدى است.
ـ «وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یقْضَى إِلَیکَ وَحْیهُ» (طه: ۱۱۴)؛ تا قبل از اینکه وحى قرآن بر تو تمام شود در (تلاوت) آن عجله مکن.

آیات شریفه فوق، با صراحت قرآن مجید را محصول وحى الهى معرفى مى نماید نه چیز دیگر؛ ولى ماسون ها برآنند تا ریشه آسمانى دین را قطع نمایند و پیامبران را انسان هاى هوشمندى معرفى نمایند که تعالیمشان را از جامعه زمانشان الهام گرفته اند؛ یعنى باورهاى محیط خویش را تشخیص داده و بر اساس نیاز زمانه، تعالیمى را به مردم عرضه نموده اند. آنها براى تسلاى متدینان، بعضا براى همین کمال نوعى قداست فرض مى کنند تا از این رهگذر، اعتراض ناشى از احساسات مذهبى متدینان را نسبت به افکار ماسونى تسکین دهند؛ کما اینکه جمیل صنعا یکى از اساتید ماسونى، در نوشتار خویش مى نویسد:

  • «بنابراین، اگر سرچشمه و منبع این نهضت دینى که زاییده هوش خدادادى حضرت محمد صلى الله علیه و آله بود، الهى نباشد، باز هم از عظمت مقدس آن نخواهد کاست» (هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۹۰).

۳٫ درباره حیات پس از مرگ

برخى از ماسون ها گفته اند: اعتقاد به وجود امر جاویدى به نام «روح» به علت این بود که بشر از این مى ترسید که با مرگ نابود شود؛ ازاین رو، با اعتقاد به حیات پس از مرگ و بقاى پدیده اى به نام روح در وجود انسان، خود را تسکین داده است:

  • «پیدایش اعتقاد به روح در بشر، در اثر ترس از مرگ، مرگ ناگهانى انسان، و براى سبک کردن درد و رنج اذهان بوده است» (همان).

ازاین رو، از منظر فراماسونرى:

  • «قبول مسئله زندگى بعد از مرگ، توسط مردم ماسونى، که مرامى خردگرا و اثباتى (راسیونالیست و پوزیتیویست) است، امکان پذیر نمى باشد»، بلکه باورى خرافى است (همان، ص ۱۹۲).

آنها با انکار حیات پس از مرگ، بهشت و جهنم را امرى توهمى و غیرقابل فهم مى شمارند؛ زیرا از طریق تجربى و عقلى اثبات نشده است. نزد ماسون ها:

  • «عالم موهوم آخرت که مشاهده نگردیده، اثبات نشده و بر کسى معلوم نیست، جزء احکام مورد قبول ادیان و یکى از این اعتقادات است» (همان).

۴٫ درباره منشأ دین

ماسون ها در مورد دین و منشأ پیدایش آن، رویکردى کاملاً غیرمذهبى دارند. از نظر آنها، دین و باور به خدا و شعایر مذهبى همچون نذر و قربانى، و نماز، سرچشمه اى روان شناختى دارند. به عقیده آنها، انسان ها به مرور زمان در اثر ناتوانى و ترس از بلاها و حوادث ناگوار روزگار، یک نیروى ماورایى و قدرت قاهر غیبى را در پندار خود در نظر گرفته و به او متوسل شده اند و با پرستش و قربانى کردن در راه او، سعى در جلب رضایتش داشتند و حال آنکه اساساً چنین موجودى وجود عینى نداشته و تعالیم دینى ساخته و پرداخته ذهن بشریت است. آنها دین را قبول دارند، ولى بیش از «یک ضرورت زندگى اجتماعى» براى آن ارزش قایل نیستند؛ همان گونه که آدمى نیازمند روان شناسى و مشاوره در حیات اجتماعى است، به همان دلیل، محتاج باورهاى دینى براى گذر از پیچ و خم هاى زندگى است. عبارت ذیل که از متون ماسون ها گرفته شده کاملاً مبین این حقیقت است:

  • «آیین هاى دینى، زاییده نیازهاى اجتماعى است. انسان اولیه به علت عدم درک چگونگى و ماهیت عوامل طبیعى، مانند رعد و برق، زلزله و توفان، از واکنش هاى خشن طبیعت ترسیده و به تصور اینکه آنان خدایانند، آنها را پرستش کرده است. به عناصر طبیعى، حتى به تولید انواع و اقسام مواد غذایى نیز، نسبت خدایى داده و آیین هاى مختلف به وجود آورده است» (نشریه ماسون ترک، ۱۹۵۴، ص ۷۳۶، به نقل از: هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۹۸ـ۱۹۹).

از منظر آنها، مفاهیم و اصطلاحات دینى دلالت بر معانى واقعى خارجى ندارند، بلکه نمادهایى هستند که براى شکل دادن به زندگى بشر به صورت خارجى اراده شده اند؛ یعنى وقتى در دین از بهشت و جهنم و پل صراط و سؤال قبر و میزان و نامه اعمال به میان مى آورد، به این معناست که حقیقتا در عالم خارج از ذهن و خیال بهشت و جهنم یا پل صراط و عالم قبر و برزخ وجود داشته و یا بعدا موجود شوند؛ این مفاهیم تنها ابزارى است براى اینکه انسان ها بر اساس اینها فکر کنند و با توهّم خوف عذاب و امید به پاداش، از برخى امورى که دین آن را مذموم دانسته پرهیز کنند و به اعمالى که دین مردم را دعوت به انجام آن مى کند روى آورند و بدین سان، سبک زندگى خاصى تحقق یابد. نشریه «معمارستان» در این مورد چنین مى نویسد:

  • «انسان چطور زندگى مى کند؟ چطور باید زندگى کند؟ ادیان مختلف سعى دارند با اصول و آداب اخلاقى خود، به این سؤالات پاسخ دهند، ولى این اصول را در قالب کلمات ماوراء طبیعى چون خدا، بهشت و جهنم ادا مى نمایند. لازم است انسان ها قبل از ورود به مسائل لاینحل ماوراءالطبیعه، آداب زندگى را بیاموزند» (نشریه معمارستان، ش ۹، ص ۱۰، به نقل از: هارون، ۱۳۶۹، ص ۱۹۹).

بى گمان، لازمه چنین برداشتى از دین، انکار وحى به عنوان تعالیم حقیقى و مطابق با واقع است و به تبع آن، پیامبران الهى نیز مدعیان فریبکار و دروغین جلوه مى کنند که به دروغ مدعى تلقى وحى از خداوند مى شوند و با توجه به اینکه انبیا با معجزات الهى پشتیبانى مى شوند، لازمه فریبکار پنداشتن انبیا، فریبکار خواندن خدا و لازمه انکار انبیا، انکار خدا به عنوان یک حقیقت خارجى و جامع همه کمالات و خالق و مدبّر هستى است. این در حالى است که از منظر اسلام، خداوند به عنوان واجب الوجود و مستجمع جمیع کمالات، محیط بر هستى و خالق و مدبّر آن است، به گونه اى که هیچ حول و قوه اى بدون اذن و اراده الهى در عالم تحقق پیدا نخواهد کرد و هیچ موجودى در مقابل خداوند وجود استقلالى نداشته، همگان وجود خود را آنا فآن از خداوند مى گیرند؛ چنان که در آیه شریفه «لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» (کهف: ۳۹) بدان اشاره شده است.
ادامه دارد…

قسمت قبلی این مقاله ؛قسمت بعدی این مقاله

منابع
حائرى، عبدالهادى (۱۳۶۸)، تاریخ جنبش ها و تکاپوهاى فراماسونگرى در کشورهاى اسلامى، مشهد، آستان قدس رضوى.
شهبازى، عبدالله (۱۳۷۷)، زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.
مطهرى، مرتضى (۱۳۷۴)، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا.
مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى (۱۳۸۰)، اسناد فراماسونرى در ایران، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.
مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى (۱۳۷۱)، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج۲ (جستارهایى از تاریخ معاصر ایران)، چ چهارم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.
هارون، یحیى (۱۳۶۹)، فراماسونرى و یهود، ترجمه جعفر سعیدى، تهران، علمى و فرهنگى.
Hawkins, E.L (1981), “Freemasonry”, Encyclopedia of Religion and Ethics, New York, INC.
Hughan, William James et al (1961), “Freemasonry”, Eb, London, T&T-Clark.

برگرفته از : www.harfeakhar.com

کانال ما در تلگرام _ مهدویت313

درباره‌ entezar313

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*